ماهور

وبلاگ شخصی حسین مثقالی

ماهور

وبلاگ شخصی حسین مثقالی

شکوه

خداوندا من از تو شکوه دارم 

گره افتاده از زلفش به کارم 

 

تو چشمانش چنان روز آفریدی 

اگر بندد من اندر شام تارم 

 

تو مژگانش نمودی سخت خونریز 

که چون ناوک نشاند بر کنارم 

 

تو ابروی کمانش ساز کردی 

که با تیرش زند بر جان زارم 

 

تو آتش در لبانش جای دادی 

که خاکستر کند دار و ندارم 

 

تو گیسوی بلندش تاب دادی 

که با آنش بیاویزد به دارم 

 

تو قدش را چنان سرو سرافراز 

که من در پیش پایش پست و خوارم 

 

تو پر کردی دلش از مهربانی 

که از عشقم به او من شرمسارم 

 

تو دانستی که من در پیش رویش 

ضعیف و ناتوان و بی قرارم 

 

ولی بازش به غایت آفریدی   

که نابودم کند فرخنده یارم 

 

چو نابودم ٬ ندارم شکوه دیگر

به آن خورشید کو را دوست دارم

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد