من از هر لحظه لحظه عمر بی حاصل پشیمانم
که بی روی تو از کف رفت و شد باطل پشیمانم
من از بگرفتن دستی به غیر از دستهای تو
از آن لبها که از تو ساختم غافل پشیمانم
من از چشمی که جز در چشم زیبای تو افکندم
از آن مویی که گمره کرد صد عاقل پشیمانم
من از حتی کلامی با کسی گفتن به غیر از تو
از آن حرفی که نشنیدم به تو مایل پشیمانم
من از شبهای طولانی که بی یاد تو سر کردم
از آن جامی که نوشیدم ز می زائل پشیمانم
من از حتی خیال بی تو بودن سخت غمناکم
از آن روزی که گم کردم من این منزل پشیمانم
پشیمانم پشیمانم پشیمانم پشیمانم
بیا خورشید پاکم کن که من از دل پشیمانم