آتشی نیست که با روی تو گلزار نشد
آتش سینه ما بود که انگار نشد!
هر که چشمان تو را دید دل از دست بداد
دل دیوانه ما بود که بیمار نشد
همه گفتند نبندم به تو دل ٬ بار دگر
بارها خواستم اما دلکم یار نشد
منع عشقم مکن ای زاهد و چشمانت بند
درک این معجزه با چشم گنهکار نشد
بیش از این راز دل خسته نپرسی از من
همه را گفتم و دل محرم اسرار نشد
نازها داشت و یک عمر کشیدم نازش
حیف و صد حیف که او هم گل بی خار نشد
همه جا گشتم و تاریک بدیدم اوضاع
تا به خورشید رسیدم ٬ دگرم تار نشد