من صاف تر از آینه و آب ندیدم
همچون دل پاک تو در این قاب ندیدم
یک عمر دویدم پی آرامش خاطر
آرام تر از روی تو در خواب ندیدم
بلبل ز تماشای گل آرام نگیرد
اما چو دل از روی تو بی تاب ندیدم
در میکده ها روز و شبم را گذراندم
مانند تو مخمور ٬ می ناب ندیدم
کردم چه گناهی و تو از من بگذشتی
بخشنده تر از دست تو ارباب ندیدم
یک لحظه عتاب تو به صد گنج نیارزد
جانم به فدایت شود ٬ این باب ندیدم
دنیا پی خالند و خطند و می و مطرب
چون خنده خورشید به محراب ندیدم