ماهور

وبلاگ شخصی حسین مثقالی

ماهور

وبلاگ شخصی حسین مثقالی

لعبت مستور

 

یار من از بخت خوش مثل یکی حور بود 

حُسن و ملاحت نگو خود مَه منظور بود 

 

سایه اندام او سنگ به هم می شکست 

نه به غلط گفتم او خوبتر از حور بود  

 

شعر و غزل می سرود چونکه زبان می گشود 

در صف نطقش هزار شاعر مشهور بود 

 

شهد و عسل خوردم از کندوی کامش بسی 

بس که به دور گلش گردش زنبور بود

 

زلف پریشان نکرد ٬ دست نیافشاند و پای 

از بدِ این روزگار ٬ لعبت مستور بود 

 

گاه که می دیدمش خوب به چشم دلم 

در دل تنگ حجاب مرمری از نور بود  

 

حوروشان روز و شب غبطه به او می خورند

بس که به خورشید کرد ناز ٬ که مغرور بود

 

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد